پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۷

روزگارا چند اسباب ستم آماده داری

هر کجا آزاده ای بینی زغم افتاده داری

میکشد رنج خمارم تا بپای خم رسم

ساقیا درده تو جامی باده گر آماده داری

دل پریشان میکنی دایم چرا از نقش امکان

یکدمک آن به که خود را از همه آزاده داری

کی نشیند در دلت نقش حقی منصور وارت

ای که اندر کعبه دل این بتان ساده داری

ایکه دلداری وهم دل میبری از دست مردم

کی خبر از حالت این عاشق دلداده داری

هر کجا هستی تو آشفته توجه بر نجف کن

لاجرم رفتی بمنزل روی اگر بر جاده داری

کی توانم دم زدن از سربلندی آسمانا

گرنه اندر آستانش خویشتن استاده داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۹مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۰سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۱ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۲بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۳تا که بتخانه را حرم کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۴دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۵بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۶تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.