پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۲

به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی

بود سراب گمان میکنی مقیم فراتی

صنم پرست بدل بر زبان صمد ز چه گوئی

به کعبه و به بغل در نهفته لات و مناتی

اجل ز مرگ خلاصت دهد کشی ز چه منت

عبث ز خضر تو ممنون دلا به آب حیاتی

مکن به فضل و هنر فخر ای حکیم زمانه

که اوست مایه حرمان و آن دگر فضلاتی

بجوی عز قناعت بهل تو ذل طمع را

که بیش و کم نشود چون که ثبت گشت براتی

ز شام تار منالی به روز وصل مبالی

مقرر است به خوان جهان عشا و غداتی

به بحر جرم تو آشفته سخت مانده غریقی

مگر که نوح ز طوفان دهد ز لطف نجاتی

تو نوح و عرصه امکان تمام بحر فنایت

که دست حق به صفات ای علی که مظهر ذاتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۴من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۵لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۶گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۷روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
  5. شمارهٔ ۱۱۶۸چون مهم ای آسمان تو ماه نداری
  6. شمارهٔ ۱۱۶۹مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۰سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۱ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.