پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۱

تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی

چه بلائی تو که آخر بدعا ننشینی

هر کجا فتنه نشیند چو قیامت برخاست

توئی آن فتنه که تا روز جزا ننشینی

عجبی نیست گر از ما کنی ای سرو کنار

پادشاهیتو باین مشت گدا ننشینی

حشمت جم نشود کنم که بموری نگرد

تا که گفتت که بدرویش سرا ننشینی

دل مرا کعبه و تو خانه خدائی زازل

بحرم تا بکی ای خانه خدا ننشینی

من دل سوخته چون شمع و توئی شعله شمع

تا نسوزی تو سراپای مرا ننشینی

نامی از لیلی و مجنون بجهان ماند هنوز

اندر این بادیه ای بانگ درا ننشینی

خواهی ار حالت آشفته پریشان نکنی

باید ای زلف که با باد صبا ننشینی

طلب ار میکنی اکسیر مراد آشفته

بطلب جز بدر شیر خدا ننشینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۳درِ دکّان گشود حلوائی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۴من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۵لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۶گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۷روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
  6. شمارهٔ ۱۱۶۸چون مهم ای آسمان تو ماه نداری
  7. شمارهٔ ۱۱۶۹مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۰سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.