پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۹

تو را که زیر لبان روح یک جهان داری

دو چشم خود ز چه بیمار و ناتوان داری

چه بلبلی که تو صد باغ وقف نغمه توست

چه نوگلی تو که یک شهر باغبان داری

ز جور غیر شکایت مکن که یارت هست

به جور خار بساز ای که بوستان داری

حکیم گو نزند دم دگر ز جوهر فرد

تو را سزاست که معنیش در میان داری

تو با خیال میانش دلا خوشی همه شب

به هیچ شب همه شب دست در میان داری

یکی بکشت یکی زنده گشت و دعوی کرد

بکن تو دعوی معجز که این و آن داری

چه مرغی و ز کدام آشیانه‌ای ای عشق ‏

که هر کجا که دلی هست آشیان داری

زبان تو عجب آتش فشاند شد آشفته

چه آتشیست که اندر میان جان داری

ز آستان علی سر مپیچ ای درویش

روی به خانه اگر ره بر آستان داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۱تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۲به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۳درِ دکّان گشود حلوائی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۴من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۵لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۶گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۷روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
  8. شمارهٔ ۱۱۶۸چون مهم ای آسمان تو ماه نداری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.