پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۸

چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی

ببزم غیر شب ار ماه خویشتن بینی

چو مجمرش شده چهره زآتش می غیر

سزد بر آتش اگر همچو عود بنشینی

جلال قیصر و دارا دو جو نمی ارزد

درآ ببزم محبت بعجز و مسکینی

تو را که سیب زنخدان یار دردستست

خطا بود که بدو سیب خلد بگزینی

صبا صفت به بناگوش زلفش ار گذری

بزیر توده عنبر هزار گل چینی

هزار بار اگر نیش میزند زنبور

نمیرود زعسل لطف طبع و شیرینی

بوصف زلف وی آشفته عمر آخر شد

تو باز بر سر افسانه نخستینی

مرا بکفر و به اسلام هیچ کاری نیست

که نیستم بجز از مهر مرتضی دینی

زمام بختی گردون بدست رایض اوست

چنان کشد که شتر را مهار در بینی

کجا مجاهده عشق را بتابد عقل

چگونه صعوه درآید برزم شاهینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۰لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۱تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۲به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۳درِ دکّان گشود حلوائی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۴من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۵لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۶گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۷روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.