پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۷

چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی

بست نبود خلاف مؤالفت که برفتی

دل رمیده ما را که مرغ وحشی بود

شکار خویش نمودی و دام بازگرفتی

نه پایدار بماند عهدهای سخت که بستی

نه استوار بود گفتهای سست که گفتی

تو مرغ زیرک و جا آشیانه عنقا

کدام دانه بزیرم که تو بدام من افتی

دریغ ودرد که بی پرده گفت مردم چشمم

حدیث عشق که اول زمردمان بنهفتی

نهاده دوش من و دیده سر بخاره خارا

تو خوش به بستر دیبا ببزم غیر بخفتی

بیا زشوق تو آشفته خاک راه علی کن

زنوک خامه در نظم آبدار که سفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۹تو را که زیر لبان روح یک جهان داری
  2. شمارهٔ ۱۱۶۰لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۱تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۲به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۳درِ دکّان گشود حلوائی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۴من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۵لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۶گر بی تو باید زیستن رفتن به از پایندگی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.