پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۴

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری

فرزند حسن و عشق و تو بر هر دو مادری

عشقم نشست در دل و عقلم فرار کرد

آری دو پادشاه نشاید به کشوری

تا هست منظر دل و دیده مقام دوست

حاشا که من نظر بگشایم به منظری

دیدم که خضر جام به کف سوی میکده

می‌رفت تا بَدَل کند او را به ساغری

ذرات را وجود چه در پیش آفتاب

ما غیر دوست هست ندیدیم دیگری

هستی گل ار کلاله ز سنبل فکنده گل

سروی اگر که سرو ز گل آورد بری

کوثر به جنب چشمه نوش تو قطره‌ای

خورشید پیش تابش روی تو اختری

ملکی است خوبروئی او را تو مالکی

بحریست آفرینش او را تو گوهری

منصوروار داری اگر سر حق بسر

داری بود محبت آنجا ببر سری

آشفته را کله نه و سر سوده بر سپهر

تا ساخته ز خاک در شاه افسری

شاها توئی که علت ایجاد عالمی

شاها توئی که وارث تاج پیمبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
  2. شمارهٔ ۱۱۵۷چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۸چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۹تو را که زیر لبان روح یک جهان داری
  5. شمارهٔ ۱۱۶۰لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۱تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۲به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۳درِ دکّان گشود حلوائی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.