پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۳

که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی

گل افشان کن زرخسار و بتاراج گلستان آی

غلامت تا شود غلمان بهشتی را مشرف کن

برای خجلت حوران بطوف باغ رضوان آی

گرت از چشم بدبینان گزندی پیش میآید

پری وش پرده ای بر بند و شب از خلق پنهان آی

سکندر گو مساز آئینه بنگر ماه رخسارش

خضر را گو بنوش آنلب برون از آب حیوان آی

برای دوستان بربند روز از مردمان پرده

خلاف مدعی بی پرده شب در بزم یاران آی

سرای دل بسی تار است و منزلگاه اغیار است

تو ایشمع شبستان ازل در خلوت جان آی

تو راهست ار گنه بیمر مترس آشفته از محشر

اگر حب علی داری شتابان سوی میزان آی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
  3. شمارهٔ ۱۱۵۷چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۸چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۹تو را که زیر لبان روح یک جهان داری
  6. شمارهٔ ۱۱۶۰لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۱تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۲به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.