پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۲

رنگ ز خورشید عیان میبری

پرده مه را چو کتان میدری

توبه زهاد گزند از تو یافت

عقل حکیمان به زبان میبری

کار ملایک نکند آدمی

فعل بشر سر نزند از پری

زهره زوجد تو بود در سماع

کسب شرف از تو کند مشتری

نقش بتی تحفه فرستم به چین

تا نکند مانی صورت‌گری

دین و دل خلق ندارد محل

کاز نظری جان جهان میبری

آینه دوست سراپاست صاف

تصفیه کن تا که به خود ننگری

رفته ز شیرینی جان گر حدیث

ای لب نوشش نه تو شیرین‌تری

مهر رخ تو ز بهشت ابد

بر دل عشاق گشوده دری

پا مکش آشفته که آنجاست خلد

گر به سر کوی علی بگذری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
  2. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
  4. شمارهٔ ۱۱۵۷چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۸چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۹تو را که زیر لبان روح یک جهان داری
  7. شمارهٔ ۱۱۶۰لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۱تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.