پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۱

در چنگل بازی نکند خانه حمامی

یا آهوی وحشی نشود رام بدامی

مألوف بدامی نشنیدم که شنود مرغ

جز دل که بآن زلف سیه کرده دوامی

آغوش سلامت همه مأوای رقیبان

سازد دل عاشق بپیامی و سلامی

جام دل بشکسته می عشق نریزد

گو محتسب شهر زند سنگ بجامی

ظلمتکده تن بنه ای جان و سفر کن

تا چند در این خانه بسازم بظلامی

چون شمع ببوی نفس صبح بمیرم

گر باد سحر آورد از دوست پیامی

از خاک در دوست بشمشیر اعادی

گر سر برود برننهم گام زگامی

در بحر چو در هست اگر بیم نهنگ است

در کام نهنگان بروم من پی کامی

آشفته چرا درد دلت بر قلم آمد

از سوخته دودی نشنیدم که تو خامی

تثلیث بنه شرک مکن سر احد جوی

جز حیدر واولاد مگو هست امامی

آخر بدر آید زپس پرده شود روز

گر پرده فروبسته بخورشید غمامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
  3. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
  5. شمارهٔ ۱۱۵۷چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۸چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۹تو را که زیر لبان روح یک جهان داری
  8. شمارهٔ ۱۱۶۰لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.