پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۰

ای که آگه نیستی از حال گوی

چنبر چوگان ببین و ز گو مگوی

گر گلت را برد گلچین عندلیب

خار گو از دیده چون مژگان بروی

خرمن عشاق را آتش بیار

برق گو جز آشیان ما مجوی

چون قد موزونت و چشم ترم

سرو نه در باغ و آبی نه بجوی

ما ببوی موی جانان زنده ایم

قوت روحانیان باشد ببوی

هر که نقش مرتضی آشفته بست

نقش غیر از دیده و دل گو بشوی

خضر گو آب بقا اینجا مبر

روح گو خاک سر کویش ببوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
  2. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
  4. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
  6. شمارهٔ ۱۱۵۷چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۸چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۹تو را که زیر لبان روح یک جهان داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.