پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۹

معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی

سحر مبین که ماهی و گفتار می‌کنی

زآن خال دل‌فریب که در زیر زلف تست

آزادگان به دام گرفتار می‌کنی

مستان تو به غارت عقلند و صبر و هوش

در عشوهٔ تو مستان هشیار می‌کنی

من شکوه از جفای تو گویم غلط کجا

آن غیرتم کشد که به اغیار می‌کنی

حسن تو پارسایی و عفت به جلوه سوخت

ما را به جرم کیست گنه‌کار می‌کنی

نرخ شکر شکسته در وصف آن دهان

شیرین حکایتی است که تکرار می‌کنی

بهر رضای دشمن ریزی تو خون دوست

کس این کند به خصم که با یار می‌کنی

ای عقل پنجه بیهده کردی به دست عشق

ای پشه با هما ز چه پیکار می‌کنی

آنجا که آفتاب حقیقت کند طلوع

ای خور تو جا به سایه دیوار می‌کنی

آشفته زینهار مبر پیش این و آن

بر درگه علی چو تو زنهار می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۱در چنگل بازی نکند خانه حمامی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
  3. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
  5. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
  7. شمارهٔ ۱۱۵۷چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۸چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.