پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۸

نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری

تو صد هزار نافه از چین مو بباری

جز چشم جان شکارت در چین زلف جادو

هرگز ندیده آهو در چین کسی شکاری

ای خط تو دود و عودی بر روی آتشینش

بر مجمری که دیده عودی چنین قماری

زآن چشمکان کافر دارم حذر که دیدم

صد ملک دل زبیمش در زلف تو حصاری

نقص و کمال مردم از عشق میتوان یافت

آری محک شناسد زر را به کم عیاری

چون استوار نبود پیمان عمر با کس

محکم کنند پیمان یاران بعهد یاری

تا زلفت بیقرارت منزلگه رقیب است

آشفته را نمانده بر جان و دل قراری

غیر از علی که باشد سلطان به کشور عشق

جز عشق عاشقان را نبود دگر دیاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۰ای که آگه نیستی از حال گوی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۱در چنگل بازی نکند خانه حمامی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
  4. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
  6. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
  8. شمارهٔ ۱۱۵۷چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.