پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۷

محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی

شرم کن از می اگر رحم به ما می‌نکنی

دل ما شیشه ما عشق ازل باده او

حرم خاص خدا را ز چه رو می‌شکنی

تو که صد خیل گرفتار به یک مو داری

دام بر صید وحوش از چه به صحرا فکنی

پیش چشمت چه، محل لشکر ترکان دارد

تو که از تیر نظر رستم دستان بزنی

شاید از حیله اخوان نکند جامه قبا

یوسفی را که به خون غرقه بود پیرهنی

دل افسرده سمنزال محبت طلبد

کند افسرده خزان باغ و گل و یاسمنی

حسن گل را که خبردار شود در گلزار

بلبل ار برنکشد نغمه صوت حسنی

فتنه‌جویان بگریزند زشه روی بپوش

تو که از چشم سیه فتنه دور زمنی

همه جا خیمه لیلاست سراسر در و دشت

جویدش بیهده مجنون بربع و دمنی

لعل لب را چه کنی بوسه‌گه بوالهوسان

خاتم جم نبود لایق هر اهرمنی

من و ما در حرم عشق مزن آشفته

که در آن خانه به جز حق نسزد ما و منی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۹معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۰ای که آگه نیستی از حال گوی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۱در چنگل بازی نکند خانه حمامی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
  5. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
  7. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۶عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.