پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۶

سودای تو آتش زده در رخت صبوری

از آب کجا تشنه کند صبر به دوری

پای از دل اغیار برون نه که بریبی

در خانه ظلماتی ای پیکر نوری

خاموشم اگر ناله من گوش تو آزرد

مردم اگر از هستی عاشق بنفوری

زین داغ جگرسوز که دارم عجبی نیتس

گر خاک مزارم بدماند گل سوری

خورشید بود پیش مه روی تو ذره

غلمان بهشتیست غلام چو تو حوری

کفر است بجز مهر تو در کیش محبت

احباب تو را هست ولای تو ضروری

ای عالم اسرار نهان پرده برانداز

کاشفته بخواند زرخت علم حضوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۸نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
  2. شمارهٔ ۱۱۴۹معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۰ای که آگه نیستی از حال گوی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۱در چنگل بازی نکند خانه حمامی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
  6. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
  8. شمارهٔ ۱۱۵۵ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.