پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۵

تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی

برون شدی زسر عهد و برخلاف نشستی

بدام دانه و خال و خطم بدام فکندی

برنگ و حیله و افسون مرا زقید بجستی

دو چشم وقف بروی تو بود باز ببستی

دلم که مخزن مهر رخ تو بود شکستی

زدامن ارچه بری دستم وز در چه برانی

بیا بیا که بپای تو سر نهم بدرستی

بیار ساقی مجلس زآب میکده جامی

بجرعه ای بنشانم غبار چهره هستی

اگر بزخم درونها نمک زنی زلبانت

بکن علاج دل اول که خود نخست بخستی

زفیض مستی رستی زننگ هوش رهیدی

بدام عشق درافتادی و زخویشتن تو برستی

بت خلیل شکن زیب کعبه دل ما شد

بهرزه از چه بتان رخام را بپرستی

خلیل بت شکن کعبه وجود علی شد

که عقل و حکمت افزاید از شراب به مستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۷محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۸نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
  3. شمارهٔ ۱۱۴۹معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۰ای که آگه نیستی از حال گوی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۱در چنگل بازی نکند خانه حمامی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
  7. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۴شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.