پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۴

ای نوش لب که داری خود آب زندگانی

بازآ که سوخت ما را سوز عطش نهانی

این شیوه از که آموخت چشمان تو که دارد ‏

با دوست سرگرانی با غیر مهربانی

با عشق عقل مسکین کی پنجه آزماید

با بازوی توانا با ضعف ناتوانی

مجنون نمود خلقی چشمت بسحر سازی

دل خون نمود جمعی لعلت بدلستانی

صورت نگار چینی گر صورتی نگارد

کی نقش پیکری بست سر تا قدم معانی

آنشوخ کان شکر بگشود کاروانها

شکر ببر زشیراز در هند تا توانی

آن یار نوسفر را از من بگوی قاصد

بازآ که نیست حاجت ما را بارمغانی

انبوه لشکر خط گرد چه زنخدان

باشد بچاه یوسف انبوه کاروانی

از درد اشتیاقم پیش لبت چگویم

تو چشمه حیاتی از تشنگی چه دانی

لیلای دشت حسنی عذرای کاخ عشقی

هر جا که دلفریبی است میبینمت تو آنی

ماهی چه در نقابی شکر چه در ختائی

سروی چه در کناری جانی در میانی

ای عشق از مجازم بردی سوی حقیقت

جانان چون آن ما شد حیف است بیم جانی

ای عشق پادشاهی میکن هر آنچه خواهی

گر بی گنه بسوزی ور بی عمل بخوانی

آشفته را پناهی جز کوی مرتضی نیست

انت الذی معاذی یا منتهی الامانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۶سودای تو آتش زده در رخت صبوری
  2. شمارهٔ ۱۱۴۷محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۸نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
  4. شمارهٔ ۱۱۴۹معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۰ای که آگه نیستی از حال گوی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۱در چنگل بازی نکند خانه حمامی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
  8. شمارهٔ ۱۱۵۳که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.