پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۳

غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری

ز بهشت خاص برخورده هوای عام داری

نکنی به زخم ناسور دل از چه رو رعایت

تو که زلف عنبرین‌بو خط مشکفام داری

ز شکر لبت چه حاصل که جواب تلخ گوید

چه کنم به سیم سینه که دل از رخام داری

به هوای روز اضحی به منای نورسیده

من و گوسفند قربان تو سر کدام داری

نه عسل نه شکّر است این نه فرات و کوثر است این

چه حلاوت است یا رب که تو در کلام داری

نه همین ز آهوی چین تو عبیر میفروشی

تو هلال غالیه‌سا به مه تمام داری

به نیام تیغ ابرو و کشیده تیر مژگان

ز که باز یا رب امشب سر انتقام داری

ندهد اگر که نامش به نگین تو فروغی

ز نگینی ای سلیمان تو چه احتشام داری

چه هراس باشد آشفته تو را ز حول محشر

که علیّ و یازده تن به جهان امام داری

تو که تن به عشق دادیّ و شدی نشان طعنه

چه غمت ز ننگ باشد چو هوای نام داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۵تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۶سودای تو آتش زده در رخت صبوری
  3. شمارهٔ ۱۱۴۷محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی
  4. شمارهٔ ۱۱۴۸نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
  5. شمارهٔ ۱۱۴۹معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۰ای که آگه نیستی از حال گوی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۱در چنگل بازی نکند خانه حمامی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۲رنگ ز خورشید عیان میبری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.