پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۷

سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی

خورشیدم ار بسایم روئی بخاک راهی

کی آمده ببازار سروی بساق سیمین

با کس سخن نگفته اندر وثاق ماهی

آن گاه در غروب و رویت مدام تابان

حسن تو راست خورشید روشن برین گواهی

نه شکوه اش زقتلست جویای قاتلست آن

گر بشنوی بمحشر فریاد دادخواهی

چون هست تیر غمزه با آن سپاه مژگان

تو فوج خصم بشکن بی لشکر و سپاهی

تو خود مسیح وقتی با صد مقام افزون

کاز گفتنی دهی جان کز کشتنی نگاهی

گر ماه و مهر پیشت لافی زنند از حسن

بر خرمن مه و مهر آتش زنم زآهی

تا ماه و خور نگویند ما روشنیم بالذات

آئینه را نگهدار در پرده گاه گاهی

جز دوستی حیدر ما را ثواب نبود

زیرا که غیر بغضش نبود دگر گناهی

آشفته گر بروید مهر گیا زخاکم

شاید که نیست جز مهر در این چمن گیاهی

شاید اگر بگیری دست چو من گدائی

چون تو به خیل امکان بالجمله پادشاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۹اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی
  2. شمارهٔ ۱۱۲۰ببینمت که در پی آزردن منی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۱صبح عید است شبی کز در من بازآئی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۲حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری
  5. شمارهٔ ۱۱۲۳ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری
  6. شمارهٔ ۱۱۲۴ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی
  7. شمارهٔ ۱۱۲۵سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی
  8. شمارهٔ ۱۱۲۶عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.