پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۴

ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی

با همه مهر و وفا عهد بتا از چه نپائی

گر سر از دوست بری یا که به دشمن بدهی سر

تو نه آنی که توان گفت به تو چون و چرائی

همچو جان در تنی و لیک نیائی به نظرها

به همه جا دری و می‌نتوان گفت کجائی

نه که هر کاو به دار است زند دم زانا الحق

هر سری نیست سزاوار به اسرار ندائی

این چه جلوه است خدا را که تو آن شاهد مخفی

در همه آینه بنمائی و خود را ننمائی

چیست در میکده فقر ندانیم خدایا

کاید آنجا جم با جام کند جرعه گدائی

دوست همخانه و تو بی‌خبری کس نشناسی

عین وصلست شکایت مکن از درد جدائی

از پی غمزه‌ات ای چشم سیه‌مست فسونگر

دل و دین رفت بود وقت که جان را بربائی

بی تو یک لحظه نیم تا کنم از هجر شکایت

خبرم نیست ز رفتن که بگویم که بیائی

محتسب را ندهم ره چو توئی ساقی مستان

از عسس بیم ندارم تو اگر شاهد مائی

نبرد نام خودی رند خداجو به طریقت

ما و من حاجب راه و تو برون از من و مائی

قید آشفته بود سلسله سلسله مویان

سیه آن روز کز این سلسله یابیم رهائی

خیزد از دیده احول به جهان نقش دوبینی

با هوای علیم نیست به خاطر دو هوائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۶عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
  2. شمارهٔ ۱۱۲۷چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۸وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۹سوختم کس نه دود دید و نه بوی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۰مخمور سروریم کجائی می غم های
  6. شمارهٔ ۱۱۳۱بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۲به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلوایی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۳صبا از بلبل دور از دیار زار گمنامی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.