پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۷

چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی

باحتجاب مه و مهر از چه میکوشی

اسیر طره مشکین چون کمند توام

که روز و شب بمه و مهر گفته سر گوشی

شراب عشق تو در جان پارسایان ریخت

همی کنند چو مستان به بزم سر گوشی

شبی نشد که هم آغوش دوستان باشی

بغیر شب همه شب باشدت هم آغوشی

نگیر خورده زمن گر زوصل حرفی رفت

شکست پنجه شوق تو مهر خاموشی

مرا بتلخی و تندی زکوی خویش مران

هزار نیش اگر بیش میزنی نوشی

بغیر کی بتوان گفت ماجرای حبیب

ضرورتست از این ماجرا فراموشی

گل حقیقت عشق آن زمان ببار آید

که عندلیب مجاز آیدش بچاوشی

زباغ روی تو گلهای آتشین بشکفت

مقام ماست در آتش چرا تو در جوشی

خبر چو نیست زعشق منت عجب نبود

حدیث مدعیان از غرض چه مینیوشی

عزیز عشق نکو یوسفی است آشفته

ببر بمصر ولای علی که بفروشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۹سوختم کس نه دود دید و نه بوی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۰مخمور سروریم کجائی می غم های
  3. شمارهٔ ۱۱۳۱بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۲به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلوایی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۳صبا از بلبل دور از دیار زار گمنامی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۴اگر زروی نگارین تو پرده برداری
  7. شمارهٔ ۱۱۳۵جز حسن دیده دیده در روی تو کمالی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۶آفت عرصه خاکی و مه افلاکی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.