پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۶

آفت عرصه خاکی و مه افلاکی

با چنین لطف که گوید که ز آب و خاکی

گر کست خواند پریزاد نه چندین عجب است

کادمیزاده ندیدیم بدین چالاکی

دام کوته‌نظران چون شدی ای حلقه زلف

که به صید دل صاحب‌نظران فتراکی

مرغ دل می‌تپد از حسرت یک نظره به خون

خنک آن سینه که از تیر نظر صد چاکی

چه کنی پرده نبیند به جز از حق بینت ‏

که تو ز آلایش این نفس‌پرستان پاکی

میخوری خون دل خلق به دستان هر روز

بی‌مهابا صنما چند به این بی‌باکی

چون دو مار سیه از هر طرف زلف نژند

ای لب لعل شکرخند مگر ضحاکی

لعلت آن جوهر فردی که نگنجد در وهم

صف تو نتوانم که برون ز ادراکی

جلوه یار تمنا چه کنی آشفته

که بود آتش سینا و تو خود خاشاکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۸چرا ای دل وفا با آن بت پیمان شکن کردی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۹به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۰در عاشقی گشتم زبون ای کاش دل خون می‌شدی
  4. شمارهٔ ۱۱۴۱الا ای که داری طمع پادشایی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۲تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمی‌دانی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۳غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
  7. شمارهٔ ۱۱۴۴ای نوش لب که داری خود آب زندگانی
  8. شمارهٔ ۱۱۴۵تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.