پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۹

به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی

قدمی بساز از سر نو گرت مجالی

بلی ای طبیب گفتی که علاج هجر وصلست

چه کنم به درد حرمان که ندارم احتمالی

به سیاه‌چال هجران شبی ار به روز آری

نفسی که در فراقی بودت فزون به سالی

به شب وصال سویم نظری بکن که گویم

که سُها و شمس دارند به نظره اتصالی

شب هجر و عمر اغیار بسی دراز دیدم

بفزای زین دو یارب همه بر شب وصالی

ز نوای مطرب عشق به رقص زاهد آید

چه عجب که صوفی آید ز طرب به وجد و حالی

من و کوی میفروشان و شراب و شاهد مست

چه کنم بهشت و حورت که ندارد اعتدالی

غم از این و آن نبودم همه غرق در تو بودم

که نه عاشق است کش هست به خویش اشتغالی

خم طره‌ات چو از چنگ شب وصال دادم

چو رباب بایدم خورد ز هجر گوشمالی

به جز آن عذار چون ماه و دو ابروان دلبند

قمری شنیده باشی که برآورد هلالی

چو دو گونه تو از سیم عیارتست قدرت

ز یکی بکاست در مشک بر او فزود خالی

ز جمال پرده برگیر که این گنه نباشد

گنه است گر بپوشند ز کس چنین جمالی

ز غبار راه توحید تو بساز کیمیائی

که مرا نه دولتی ماند به جا نه جاه و مالی

تو که آشفته نشاید که ز خویش نام آری

که ز داغ عشقت مولاست گر بود جمالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۱الا ای که داری طمع پادشایی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۲تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمی‌دانی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۳غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
  4. شمارهٔ ۱۱۴۴ای نوش لب که داری خود آب زندگانی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۵تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۶سودای تو آتش زده در رخت صبوری
  7. شمارهٔ ۱۱۴۷محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی
  8. شمارهٔ ۱۱۴۸نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.