پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۴

اگر زروی نگارین تو پرده برداری

در این دیار دل و دین بجای نگذاری

دلی نشد که ندیده زچشمت آزاری

بلی زترک نیاید بجز ستمکاری

ستان بکف زچه صف برزده است مژگانت

اگر نه چشم تو راهست قصد خونخواری

کس از خدنگ قضا جان نمیبرد گوئی

زابروان تو آموخته کمانداری

تو را که معجز عیسی نهان بود در لب

زچشم خود نکنی از چه رفع بیماری

بسر اگر نهدم تاج غیر خودش نبود

بآن خوشم که تو تیغم بفرق بگذاری

بکیش ما نبود سرفراز آشفته

مگر سری که بمیدان عشق بسپاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۶آفت عرصه خاکی و مه افلاکی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۷گو چه کم آیدت زسلطانی
  3. شمارهٔ ۱۱۳۸چرا ای دل وفا با آن بت پیمان شکن کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۹به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۰در عاشقی گشتم زبون ای کاش دل خون می‌شدی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۱الا ای که داری طمع پادشایی
  7. شمارهٔ ۱۱۴۲تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمی‌دانی
  8. شمارهٔ ۱۱۴۳غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.