پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۳

ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری

به باشد از امیری در خیل تو اسیری

ای چشم مست دلدار ای آهوان خونخوار

ترکی زخوردن خون ناچار ناگزیری

ما مست بی سر و پا تو خود حکیم دانا

از تو صواب نبود کز ما خطا نگیری

چندانکه بود منظور در شهر حسن مشهور

صرف نظر نشاید از تو که بی نظیری

در کشت و باغ و بستان تا آمدی خرامان

در چهره تو خیره ماند ارغوان و خیری

ای سنبلِ دُو گیسو ، از یاد کِی رَوی تو،

روئیده ضمیران وار در گلشن ضمیری

افراختی چو پرچم از غمزه کن سپاهی

افروختی چو مجمر بر نه زخط عبیری

ایعشق در جنایت رخ ساید آفتابت

عرشت کمینه پایه است از غایت حقیری

گر در طلب شدم سست ای نوجوان برآنم

کاز قامت جوانان سازم عصای پیری

آشفته دوخت کسوت بازاز ولای مولی

من می‌کنم امیری در خرقه فقیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۵سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی
  2. شمارهٔ ۱۱۲۶عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۷چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۸وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
  5. شمارهٔ ۱۱۲۹سوختم کس نه دود دید و نه بوی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۰مخمور سروریم کجائی می غم های
  7. شمارهٔ ۱۱۳۱بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۲به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلوایی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.