پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۲

حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری

ای صبا خاک در یار بیاری تو ز یاری

تا کی آن لعل شکربار به کام دل اغیار

نمکم چند به داغ دل خسته بگذاری

تشنه بادیه را حالت سیرآب چه داند

رحم افتاده به فتراک کن ای آنکه سواری

نافه‌ات چیست گر ای چهره تو خود ماه منیری

جا بماهت زچه ای زلف اگر مشک تتاری

دوری از چشم تر من چه کنی ای گل باغم

تو گلی عار مکن رشحه باران بهاری

رحم بر حالت بیماردلان ای لب نوشین

چون ز عناب علاج دل سودازده داری

وه که در حلقه چوگان بتان راه نیابی

تا که چون گوی سری را به ارادت نسپاری

نبود جز به در دیر مغان راه به جائی

شاید ار دامن مقصود در این ره به کف آری

دوزخم بی تو بهشت است و گلم بی تو بود خار

نیست چون روز فراقم به دوران شب تاری

طعمه طوطی مدح علی آن مظهر حق است

از نی کلک تو آشفته شکر هر چه بباری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۴ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی
  2. شمارهٔ ۱۱۲۵سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۶عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۷چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
  5. شمارهٔ ۱۱۲۸وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
  6. شمارهٔ ۱۱۲۹سوختم کس نه دود دید و نه بوی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۰مخمور سروریم کجائی می غم های
  8. شمارهٔ ۱۱۳۱بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.