پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۵

سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی

نیست چو سیب غبغبت میوه خلد در بهی

چرخ همی نه از فسون رنگ بباخت بارهی

شیر شکار میکند حیله او به روبهی

ایکه به روز و شب مرا در همه عمر همرهی

بار بمنظر نظر از چه مرا نمیدهی

چون تو زسوز زخم دل از همه حال آگهی

مشک مساز بوی مو با نفس سحرگهی

آشفته خاک میکده چون تو ز کف نمی‌نهی

غم نبود اگر مرا کیسه ز زر بود تهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۷چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
  2. شمارهٔ ۱۱۲۸وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۹سوختم کس نه دود دید و نه بوی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۰مخمور سروریم کجائی می غم های
  5. شمارهٔ ۱۱۳۱بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۲به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلوایی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۳صبا از بلبل دور از دیار زار گمنامی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۴اگر زروی نگارین تو پرده برداری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.