پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۱

صبح عید است شبی کز در من بازآئی

زآنکه شب را نبود صبح به این زیبائی

نبود حاجت صبحم به شبان یلدا

گر بناگوش به زیر خم مو بنمائی

اوفتادت به قضا حلقه آن زلف رسا

میزند با قد تو لاف ز هم‌بالائی

خونم ار هیچ بود لیک کند ناخن رنگ

تا به کی پنجه به خون دگران آلائی

پیکر تست نه مردم که به چشمان بیند

میدهد عکس تو در دیده من بینائی

امتحانم چه کنی خسته تیر نظرم

تا به کی از نظرم میروی و می‌آئی

بعد از این در به رخ مدعیان باید بست

شایدت سیر توان دید در آن تنهائی

آسمان بسته به رویم در رحمت امشب

وقت آن شد که در میکده را بگشائی

گفتی افسوس از آن سر که نشد خاک درم

ما ستاده به غرامت تو چه می‌فرمائی

حسن رخسار تو زآرایش کس مستغنی است

از خط و خال چه حاجت که جمال آرائی

گر هوائی بجز از مهر علی هست تو را

بهل آشفته عبث باد چه می‌پیمائی

در جهان کس نشنیدم که بود همتایش

کوفت بر بام حرم کوس چو بر یکتائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۳ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری
  2. شمارهٔ ۱۱۲۴ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۵سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۶عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
  5. شمارهٔ ۱۱۲۷چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
  6. شمارهٔ ۱۱۲۸وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
  7. شمارهٔ ۱۱۲۹سوختم کس نه دود دید و نه بوی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۰مخمور سروریم کجائی می غم های
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.