پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۹

اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی

کنند اهل تصوف زوجد و حال وداعی

چه نور بود که در طور عشق کرد تجلی

که سوخت خرمن کون و مکان زبرق شعاعی

بجز متاع محبت بغیر جنس صداقت

نبوده تاجر عشق تو را عقار و ضیاعی

تو ای عزیز برون آ زمصر نفس مجرد

که یوسفت نکند متهم ببردن صاعی

اگر حریم دلت مولد است حب علی را

چرا بکعبه دل جا دهی تو لات وسواعی

نه صاحب گله را از شبان بود گله و بس

بکن رعایت آشفته را لانک راعی

برون زحلقه اثنی عشر چگونه رود کس

که نیست در سیر اهل حق ثلاث و رباعی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۱صبح عید است شبی کز در من بازآئی
  2. شمارهٔ ۱۱۲۲حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری
  3. شمارهٔ ۱۱۲۳ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری
  4. شمارهٔ ۱۱۲۴ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی
  5. شمارهٔ ۱۱۲۵سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی
  6. شمارهٔ ۱۱۲۶عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
  7. شمارهٔ ۱۱۲۷چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
  8. شمارهٔ ۱۱۲۸وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.