پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۵

اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی

عاقبت آفت دل دشمن جانها بودی

گاه در طلعت یوسف بتجلی در مصر

گاه شور افکن مجنون شده لیلا بودی

گفته بودم که بدانائی از اوجان ببرم

چون بدیدم بکمین دل دانا بودی

رخنه در کوه چو فرهاد بسی کردم آه

سخت تر ای دل سنگین تو زخارا بودی

مدتی پرده فکندی زعذرا عذرا

گاه در ربع و دمن مظهر سلمی بودی

جام جمشید شدی آینه اسکندر

گاه خنجر شده در پهلوی دارا بودی

رفتن و آمدنی بود به تبدیل لباس

اول و آخر ای عشق تو تنها بودی

گه شدی روح و دمیدی بدم روح قدس

گه بلب معجزه بخشای مسیحا بودی

ارنی گوی شدی گه بلباس موسی

گاه در وادی طور آتش سینا بودی

بد و نیک تو بمقدار بصیرت گویند

ورنه از پای بسر تو همه زیبا بودی

بیشتر عشق بود باعث رسوائی تو

گرچه آشفته از آغاز تو رسوا بودی

مگر ازعشق توئی سر خداوند حکیم

فاش گویم که علی عالی اعلا بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۷سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
  2. شمارهٔ ۱۱۱۸این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟
  3. شمارهٔ ۱۱۱۹اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی
  4. شمارهٔ ۱۱۲۰ببینمت که در پی آزردن منی
  5. شمارهٔ ۱۱۲۱صبح عید است شبی کز در من بازآئی
  6. شمارهٔ ۱۱۲۲حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری
  7. شمارهٔ ۱۱۲۳ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری
  8. شمارهٔ ۱۱۲۴ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.