پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۴

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی

دل تاریک مرا سینه سینا کردی

گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه

خنجر و تیر و سنان از چه مهیا کردی

خواهی ار کس نشناسد که تو خونخوار منی

ناخن از خون دلم از چه محنا کردی

با خیال لب ساقی چه غم از رنج خمار

نقل و می داشتی و عیش مهیا کردی

لب نهادی بلب ساغر زین رشک ببزم

لاجرم خون جگر در دل مینا کردی

شعله طور بود دلبر تو خود چو خسی

وصل او را زچه آشفته تمنا کردی

سرمه از خاک در میکده کردی زاهد

کور بودی زکجا دیده بینا کردی

خوردی از دست علی باده ی تو چند مگر

اهل صورت بدی و رخنه به معنا کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۶ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
  2. شمارهٔ ۱۱۱۷سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
  3. شمارهٔ ۱۱۱۸این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟
  4. شمارهٔ ۱۱۱۹اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی
  5. شمارهٔ ۱۱۲۰ببینمت که در پی آزردن منی
  6. شمارهٔ ۱۱۲۱صبح عید است شبی کز در من بازآئی
  7. شمارهٔ ۱۱۲۲حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری
  8. شمارهٔ ۱۱۲۳ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.