پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۱

بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی

که بود نشئه او تا به قیامت باقی

مستی می چو خمار آرد و هشیاری و رنج

مست شو مست ولی از لب و لعل ساقی

باده ی نوش که فانی کندت در ساقی

تاز مطرب شنوی نغمه انت الباقی

باده ی ریز بجامم همه لبریز زعشق

تا بشوئیم زدفتر سخن الحاقی

حنظل بادیه ات را همه شهد رطب است

زهر عشق تو بمسموم کند تریاقی

طلق محلوب ولای تو بتن مالیدم

تا که دوزخ نکند بر بدنم حراقی

توئی آن علت غائی علی خیبرگیر

که ببزم دل آشفته شدستی ساقی

بحسابم برس ای مفرده فرد وجود

نیست جز مهر تو دردفتر ما اطلاقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۳نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی
  2. شمارهٔ ۱۱۱۴از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
  3. شمارهٔ ۱۱۱۵اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۱۶ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
  5. شمارهٔ ۱۱۱۷سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
  6. شمارهٔ ۱۱۱۸این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟
  7. شمارهٔ ۱۱۱۹اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی
  8. شمارهٔ ۱۱۲۰ببینمت که در پی آزردن منی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.