پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۰

سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی

از این حیرت مرا ای خضر رحمت کن که برهانی

سرا پا چون شدم زنجیری زلف پریشانش

نه بینی در وجودم یکسر مو جز پریشانی

برهمن راندم از بتکده شیخ از در کعبه

که عاریت پرستانم من و ننگ مسلمانی

فلاطون در خم حکمت نشست از کثرت دانش

بعصر خویشتن منهم فلاطونم بنادانی

دلا پیمان زاهد بشکن و پیمانه ای بستان

مهل تا شهره شهرم کند از سست پیمانی

زجور دهر و کید اختر آشفته بجانستی

مگر زنجیر عدل صاحب دوران بجنبانی

امام مهدی قائم ولی و حجت و حاکم

که جای یازده جز او نمی‌شاید که بنشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۲ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی
  2. شمارهٔ ۱۱۱۳نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی
  3. شمارهٔ ۱۱۱۴از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۱۵اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۱۶ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
  6. شمارهٔ ۱۱۱۷سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
  7. شمارهٔ ۱۱۱۸این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟
  8. شمارهٔ ۱۱۱۹اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.