پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۹

طبیبا مرا کشت درد نهانی

بهل نبض و بنگر دل ار میتوانی

گر از دفتر عشق یک نکته خوانی

حکیما بزن لاف از نکته دانی

کجا همزبانی که با او بگویم

غم پیری و سرگذشت جوانی

رفیقان زهجر تو در آتش اما

رقیبان زوصل تو در کامرانی

شب هجر اگر نشنوی ناله من

شکیبائیم باشد از ناتوانی

حذر کن از آن ترک تیر افکن ایدل

که با مرغ بسمل کند شح کمانی

مرا مرغ طبع است بر تو نواخوان

بگل بلبلی گر کند نغمه خوانی

مرا مرغ روح است بر تو پرافشان

تذرو ار بسروی کند پرفشانی

تو را سرو و مه خواندم عقل گفتا

که گوئی بصیرت ندارد فلانی

نه مه را نباشد دهان پیش آن لب

نه سرو چمن را نباشد روانی

اگر دامن ساقی افتد بچنگت

نثارش کن این باقی عمر فانی

علی مظهر حق و ساقی کوثر

که از حکم ایزد جهان راست بانی

جهان بی وجود وی آشفته عاطل

که بی حاصل آمد صور بی معانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۱بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
  2. شمارهٔ ۱۱۱۲ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی
  3. شمارهٔ ۱۱۱۳نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی
  4. شمارهٔ ۱۱۱۴از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
  5. شمارهٔ ۱۱۱۵اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۱۶ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
  7. شمارهٔ ۱۱۱۷سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
  8. شمارهٔ ۱۱۱۸این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.