پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۸

دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی

صید بود چو خانگی از چه به بند می‌کنی

تا که نهی در آتشم تا که کنی مشوشم

خال نهی به عارض و زلف نژند می‌کنی

زآن خط و لعل دل‌نشین کرد شکر نبات بین

چند نبات جویی و پرسش قند می‌کنی

من ز سواد مردمک زود سپندت آورم

تا تو به رفع چشم بد فکر سپند می‌کنی

چشم گشای باغبان وآن قد معتدل ببین

سرو بگو که شرم کن سر چه بلند می‌کنی

فکر خطا حدیث گل پیش جمال گل‌بدن

قصه ز مشک یا خطش سهو تو چند می‌کنی

طایف کعبهٔ رضا آشفته گو به سر رود

چند به خانه خفته و فکر سمند می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۰سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی
  2. شمارهٔ ۱۱۱۱بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
  3. شمارهٔ ۱۱۱۲ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی
  4. شمارهٔ ۱۱۱۳نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی
  5. شمارهٔ ۱۱۱۴از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
  6. شمارهٔ ۱۱۱۵اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۱۶ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
  8. شمارهٔ ۱۱۱۷سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.