پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۶

ساقی بده شراب که دارم بشارتی

زآن چشم شد بخوردن خونم اشارتی

چشمان تو مدام بیغمای دین و دل

ترکان اگر زدند بسالی بغارتی

تلخی صبر بر که خوری شربت وصال

حلوا رسد بکام کجا بی مرارتی

دادیم جان و دین و دل خوش بعشق دوست

ما را در این معامله نبود خسارتی

کالای حب حیدر و آلش بجان بخر

در این سفر جز این نکنی هان تجارتی

سر را بآستان در میکده بنه

آشفته درجهان طلبی گر صدارتی

گو بنگرد بصفه مستان مصدرم

زاهد گرم بدید بچشم حقارتی

دل از خرابی دو جهان غم چرا خورد

بنیاد عشق تو کندش گر عمارتی

قلبش کجا زلوث دغل پاک میشود

آنرا کز آب باده نباشد طهارتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۸دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۱۰۹طبیبا مرا کشت درد نهانی
  3. شمارهٔ ۱۱۱۰سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی
  4. شمارهٔ ۱۱۱۱بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
  5. شمارهٔ ۱۱۱۲ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی
  6. شمارهٔ ۱۱۱۳نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی
  7. شمارهٔ ۱۱۱۴از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
  8. شمارهٔ ۱۱۱۵اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.