پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۵

به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟

که تو حبابی و از بحر بود این همه مستی

فکند لطمه موج فراق چون به کنارت

به خود مبند تو تهمت گمان مدار ز هستی

خداپرستی و حق‌جوئی است تلخ به کامت

که کام تو شده شیرین ز ذوق نفس‌پرستی

تو را که مرکز خاکست و چار طبع مخالف

کجا به مرکز علوی روی ز مرکز پستی

به پیش شمعت پروانه لاف عشق نزیبد

تو را که نیست بر آتش مجال بود و نشستی

درون ز نقشِ صنم ، بر زبان به ذکر  صمد گو،

به کعبه سجده مبر ای که خود صنم بشکستی

اگر به حلقه آن زلف تابدار اسیری

سزد که گویمت آشفته از کمند برستی

مرا چو دست تهی شد زخیر و نامه سیاهم

به جدّ و جهد به دامان مرتضی زده دستی

دلا به حلقه حبل المتین عشق بزن دست

که از کمند علایق بگویمت که بجستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۷ای سرو نورسیده زگلزار کیستی
  2. شمارهٔ ۱۱۰۸دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی
  3. شمارهٔ ۱۱۰۹طبیبا مرا کشت درد نهانی
  4. شمارهٔ ۱۱۱۰سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی
  5. شمارهٔ ۱۱۱۱بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
  6. شمارهٔ ۱۱۱۲ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی
  7. شمارهٔ ۱۱۱۳نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی
  8. شمارهٔ ۱۱۱۴از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.