پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۴

بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی

گفتار خاص اینست بگذار قول عامی

از بهر صید دلها در مرغزار حسنت

خالت فشانده دانه زلفت نهاده دامی

چشم است و زلف و خالت اندر کمینگه دل

این رهزنان براهند بگریزم از کدامی

باز نظر که دایم اندر پی غزالیست

کبکی چنین ندیدم هرگز بخوشخرامی

ناقص عیار را گو از عشق او مزن لاف

شمع سحر تواند دعوی کند تمامی

در نقطه دهانت بودم شگفت اکنون

در حیرتم که از هیچ ظاهر شود کلامی

کسی میگذارم از دست آن طره بلندش

بربسته شاهد عمر چون عهد بی دوامی

حسن تو بازگیرد گر پرده ای بکنعان

یوسف بمصر عشقت دعوی کند غلامی

گر زاهدان کمینگه در میکده نسازند

کی محرم حرم را باشد غم از حرامی

ما را که سوخت عشقت فردا چه تاب دوزخ

زاهد رود در آتش کاو را فسرده خامی

یکران عقل را رام در زیر ران برآرد

آنرا که رایض عشق بر سر نهد لگامی

مهر علی مجاور آشفته راست در دل

می را فرو بریزد با این شکسته جامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۶تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی
  2. شمارهٔ ۱۰۷۷ایکه هنوز با خودی دم مزن از مجردی
  3. شمارهٔ ۱۰۷۸تو را که گفت کز احباب روی برتابی
  4. شمارهٔ ۱۰۷۹چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی
  5. شمارهٔ ۱۰۸۰تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی
  6. شمارهٔ ۱۰۸۱اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی
  7. شمارهٔ ۱۰۸۲فریب صید آن نخجیر خوردی
  8. شمارهٔ ۱۰۸۳زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.