پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۳

زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی

پرده بگیر تا که خون در دل مهر و مه کنی

چشم تو مست شد زمی لعل تو میفروش وی

چند بشیخ و محتسب راز تو مشتبه کنی

رخت بمیکده ببر جامه بآب می بشو

بر سر کار زاهدان عمر چرا تبه کنی

غبغب مهوشان بود تا کی منزل دلت

یوسف مصر خویش را چند اسیر چه کنی

راه دراز و شب سیه آشفته رهنما بجو

خضری و باید از کرم روی مرا بره کنی

عیب چه میکنی مرا کز پی او دوم بسر

از پی کهربا شدی منع چرا به که کنی

چشم ازل توئی و ما در قدم تو پی سپر

خاکم و کیمیا شوم گر تو بمن نگه کنی

پرتو نور سرمدی جای نشین احمدی

خواه به میکده گذر خواه به خانقه کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۵ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری
  2. شمارهٔ ۱۰۸۶به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
  3. شمارهٔ ۱۰۸۷تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری
  4. شمارهٔ ۱۰۸۸تو را که گفت مرا از نظر بیندازی
  5. شمارهٔ ۱۰۸۹عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی
  6. شمارهٔ ۱۰۹۰آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری
  7. شمارهٔ ۱۰۹۱فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی
  8. شمارهٔ ۱۰۹۲کیست که آرد  آگهی باز ز ماه خرگهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.