پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۶

به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی

اگر شراب ننوشی کجا خوری می و کی

نوای عشق زهر بند بند من برخاست

چه حرف بود که نائی دمید دم درنی

هزار جان بدعا خواهم از خدا هر شب

که تا نثار بپایت کنیم پی در پی

هزار معدن یاقوت پرورد بصدف

گر از گلوی صراحی چکد بعمان می

اگر بساط نشاطت زعشق در دل هست

چه غم اگر بجهان شد بساط عمرت طی

سحر بمیکده پیر مغان صلا در داد

که هر که باده نخورد بمرد وای بوی

مخوان تو قصه زجمشید و کی شراب بیار

چو هست جام جمت گو مباش ملکت کی

شرابخانه مهر علی ولی ازل

که هردو کون بود بی وجود اولاشی

بریز باده تو ساقی بجام آشفته

که هر که خورد زآب خضر بماند حی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۸تو را که گفت مرا از نظر بیندازی
  2. شمارهٔ ۱۰۸۹عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی
  3. شمارهٔ ۱۰۹۰آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری
  4. شمارهٔ ۱۰۹۱فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی
  5. شمارهٔ ۱۰۹۲کیست که آرد  آگهی باز ز ماه خرگهی
  6. شمارهٔ ۱۰۹۳برق سانم زدیده میگذری
  7. شمارهٔ ۱۰۹۴شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی
  8. شمارهٔ ۱۰۹۵شبی به خواب بدیدم که رو به من داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.