پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۵

ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری

ای کاتب دیوان قضا از تو دبیری

روح القدس از فیض تو آراسته شهپر

جبریل کدامست زکوی تو سفیری

گر چنگی حکمت نزند چنگ به پرده

ناید زنی و چنگ نوای بم و زیری

در درگه اجلال تو نمرود غلامی

قارون گه اعطای سخای تو فقیری

بیواسطه شمع به بینی بشب تار

بی رابطه گفتن دانای ضمیری

امکان همگی خاکند تو عالم پاکی

عالم همه خفاشند تو مهر منیری

هم دست خدا هستی هم نایب احمد

هم مایه ایمان و باسلام ظهیری

از نسل تو باقیست همه حجت اسلام

از توست جوانان بهشتی و تو پیری

جویند چو سلطان زپی مسند امکان

حقا که تو شایسته تاجی و سریری

سیف الله مسلولی سر پنجه ایزد

در بیشه امکان همه روباه تو شیری

آشفته مداح تو افتاده بگرداب

وقتست که دستش زسر مهر بگیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۷تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری
  2. شمارهٔ ۱۰۸۸تو را که گفت مرا از نظر بیندازی
  3. شمارهٔ ۱۰۸۹عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی
  4. شمارهٔ ۱۰۹۰آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری
  5. شمارهٔ ۱۰۹۱فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی
  6. شمارهٔ ۱۰۹۲کیست که آرد  آگهی باز ز ماه خرگهی
  7. شمارهٔ ۱۰۹۳برق سانم زدیده میگذری
  8. شمارهٔ ۱۰۹۴شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.