پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۴

شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی

بروز عید اندر کیش ما رسم است قربانی

خضر را گو مناز از آب حیوانت تو چندانی

که ابر از بحر میخانه بمستان داد بارانی

میان لیلی و مجنون مگو باشد بیابانی

که حاجی را براه کعبه گل شد هر مغیلانی

زلیخا خود بزندان فراقش گر گرفتاری

پسندیدی چرا بر یوسف کنعان تو زندانی

اگر مرده کنی زنده مکن دعوی حذاقت را

طبیبا گر فلاطونی بدرد عشق درمانی

نه از زلف پریشانش من آشفته پریشانم

که در هر حلقه ای از ذکر او بینی پریشانی

بجز زلف و قد فتان و چشم فتنه انگیزت

زبیم تیغ شه در پارس باقی نیست فتانی

درآ ای صفت شکن اندر صفت میدان نیکویان

بزن هر جا سری بینی چو گو یکدم بچوگانی

گنه ای کاتب اعمال چندان ثبت کن از ما

به مهر مهر حیدر ما به کف داریم فرمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۶بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری
  2. شمارهٔ ۱۰۹۷بجلوه های نهان شاهدان روحانی
  3. شمارهٔ ۱۰۹۸چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی
  4. شمارهٔ ۱۰۹۹دوست میدارم که گیرم دلبری
  5. شمارهٔ ۱۱۰۰سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی
  6. شمارهٔ ۱۱۰۱شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی
  7. شمارهٔ ۱۱۰۲از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
  8. شمارهٔ ۱۱۰۳هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.