پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۷

بجلوه های نهان شاهدان روحانی

کجا نهند بجا چار طبع انسانی

اگر که حور زجنت تو خود بهشتستی

حیات خضر زحیوان تو آب حیوانی

جهان و هر چه در او هست مختصر از تست

کجاست آنکه بگویم تو ای صنم زآنی

اگر که روح دمد دم تو مایه روحی

بقای جسم زجان و تو حاصل جانی

بدرد عشق مریضی اگر فلاطونی

اگر مسیح زمانی بدرد درمانی

بجز زتیغ جدائی گرم زنی صد تیغ

گمان مدار که ما را زخود برنجانی

بغیر شکر نیاید زعاشق صادق

بکن جفا و اذیت هر آنچه بتوانی

منم مگس تو شکر کی زکوی تو بروم

گر از غرور بمن دامنی برافشانی

اگر ذبیح فدائی گرفت در کعبه

بکعبه در تو شد خلیل قربانی

از آن زمان که سر زلف تو پریشانست

عیان زگفته آشفته شد پریشانی

بیا بسوز روان مرا که بس خوشبوست

که بود زعود نیاید گرش نسوزانی

از این عمل که مرا هست جز ندامت نیست

مگر که دست بگیرد علی عمرانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۹دوست میدارم که گیرم دلبری
  2. شمارهٔ ۱۱۰۰سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی
  3. شمارهٔ ۱۱۰۱شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی
  4. شمارهٔ ۱۱۰۲از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
  5. شمارهٔ ۱۱۰۳هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی
  6. شمارهٔ ۱۱۰۴دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۰۵به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟
  8. شمارهٔ ۱۱۰۶ساقی بده شراب که دارم بشارتی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.