پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۰

سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی

چون آینه هر لحظه کنم روی بروئی

کی یکسر مو جان زفسون تو برد دل

کامیخته سحر تو بر هر سر و موئی

امشب بکجا میروی ای سرو خرامان

کاز هر بن مژگان رود از یاد تو جوئی

جز کنج در میکده ما را نبود کنج

من غیر تو هرگز نکنم روی بسوئی

من خوی نگردانم و روی از تو نپیچم

ترکانه تو هر لحظه برائی و بخوئی

چون عود اگر سوخته ام بوی خوشم نیست

در آه من از زلف تو آمیخته بوئی

ای سینه سیمین تو مگر نقره خامی

ای دل تو در آن سینه مگر آهن و روئی

ای محتسب از عاقبت خویش بیندیش

روزی که زنی سنگ تغافل بسبوئی

از هو بجز از نام علی هیچ مجوئید

صوفی بعبث چند زنی هائی و هوئی

افکنده سر آشفته بمیدان ارادت

شاید که شمارند زچوگان تو گوئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۲از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
  2. شمارهٔ ۱۱۰۳هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی
  3. شمارهٔ ۱۱۰۴دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۰۵به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟
  5. شمارهٔ ۱۱۰۶ساقی بده شراب که دارم بشارتی
  6. شمارهٔ ۱۱۰۷ای سرو نورسیده زگلزار کیستی
  7. شمارهٔ ۱۱۰۸دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی
  8. شمارهٔ ۱۱۰۹طبیبا مرا کشت درد نهانی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.