پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۹

دوست میدارم که گیرم دلبری

پاکدامن شاهدی جنگ آوری

دادخواهان روز حشر از دست تو

داوری دارند و تو خود داوری

ملک دل چشمت گرفت از غمزه ای

کعبه را تسخیر کرده کافری

یوسفت چون بنده شد غلمان غلام

کی به ببینی سوی چون ما چاکری

ایکه چون منصور گفتی حرف حق

داربر پاشد اگر داری سری

کس ندیده غیر از آن زلف سیاه

هندوئی کز ماه سازد بستری

مدح حیدر عادت است آشفته را

ظلم باشد گوید ار از دیگری

از دل عشاق خیزد مهر دوست

نیست در هر بحر زینسان جوهری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۱شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی
  2. شمارهٔ ۱۱۰۲از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
  3. شمارهٔ ۱۱۰۳هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی
  4. شمارهٔ ۱۱۰۴دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۰۵به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟
  6. شمارهٔ ۱۱۰۶ساقی بده شراب که دارم بشارتی
  7. شمارهٔ ۱۱۰۷ای سرو نورسیده زگلزار کیستی
  8. شمارهٔ ۱۱۰۸دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.