پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۱

شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی

درآمد از درم آنه بفر و فیروزی

سلام کرد و جوابش بگفتم و بنشست

بگفت شکر کن اینک که وصل شد روزی

بشرط آنکه ببندی در سرا برغیر

بشرط آنکه دگر شمع بر نیفروزی

بشرط آنکه زهر نغمه گوش بربندی

بشرط آنکه زهر روی دیده بردوزی

بشرط آنکه ننوشی شراب جز زلبم

بشرط آنکه بجز من ادب نیاموزی

بشرط آنکه نگوئی حدیث غیر از عشق

بشرط آنکه زمی خرمن ریا سوزی

بشرط آنکه نخوانی بجز مدیح علی

بشرط آنکه بجز حب حق نیندوزی

شنیدم و بنهادم بحکم رایش سر

همان که خواست دل آشفته شد مرا روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۳هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی
  2. شمارهٔ ۱۱۰۴دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی
  3. شمارهٔ ۱۱۰۵به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟
  4. شمارهٔ ۱۱۰۶ساقی بده شراب که دارم بشارتی
  5. شمارهٔ ۱۱۰۷ای سرو نورسیده زگلزار کیستی
  6. شمارهٔ ۱۱۰۸دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی
  7. شمارهٔ ۱۱۰۹طبیبا مرا کشت درد نهانی
  8. شمارهٔ ۱۱۱۰سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.