پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۶

بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری

همه انجمن چمن کن که زرخ بهار داری

بسخن شکر شکستی و هنوز در حدیثی

بنظر جهان گرفتی هم انتظار داری

زچه جنس بودی ای عشق که بافت تار و پودت

زچه خم گرفته ای رنگ و چه پود و تار داری

من اهرمن صفت را زکجا ندیم باشی

تو که خود زجاتم جم بزمانه عار داری

نفتد زجوش جانت نشیند این تجارت

تو که زیر دیگ سودا همه روزه نار داری

سوی میکده مبر رخت تو زاهد سیه کار

بفشان زباده آبی که بره غبار داری

همه جادوان فریبی بفریب چشم مکحول

که زچهره گنج سازی وز طره مار داری

بودت جو حب حیدر همه خاک میکنی زر

چه کنی دیگر به اکسیر که از غبار داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۸چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی
  2. شمارهٔ ۱۰۹۹دوست میدارم که گیرم دلبری
  3. شمارهٔ ۱۱۰۰سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی
  4. شمارهٔ ۱۱۰۱شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی
  5. شمارهٔ ۱۱۰۲از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
  6. شمارهٔ ۱۱۰۳هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی
  7. شمارهٔ ۱۱۰۴دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۰۵به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.