پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۳

برق سانم زدیده میگذری

تا کجا خرمنی زجا ببری

دوستان میکشی زکینه بچشم

بکه آیا بمهر مینگری

تا تو را رهگذر کجا باشد

ما چو نقش قدم برهگذری

نظر دوست گیردت از خاک

ای که بسمل زناوک نظری

من خبر داشتم زآفت عشق

وه که دل باختم به بیخبری

جمع ناید فرشته با مردم

ننشیند میان جمع پری

آتش طور میرسد از ره

شمع را گو مکن تو جلوه گری

گل بناز و نعیم اندر باغ

غافل از آه بلبل سحری

هر که بیند پری درد پرده

آه از این عاشقی و پرده دری

غم تو میخورند روز و شبان

غم عشاق خود چرا نخوری

خضر گو چشمه حیاتت کو

تا بیاری و جرعه ای بخری

دام افکنده ای تو آشفته

تا بگیری تو باز کبک دری

مدح حیدر بگو بشیرینی

کز نی خامه ات شکر بخوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۵شبی به خواب بدیدم که رو به من داری
  2. شمارهٔ ۱۰۹۶بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری
  3. شمارهٔ ۱۰۹۷بجلوه های نهان شاهدان روحانی
  4. شمارهٔ ۱۰۹۸چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی
  5. شمارهٔ ۱۰۹۹دوست میدارم که گیرم دلبری
  6. شمارهٔ ۱۱۰۰سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی
  7. شمارهٔ ۱۱۰۱شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی
  8. شمارهٔ ۱۱۰۲از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.