پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۱

فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی

مجنون بگو که لیلی بیرون کشد زحی

زد آتشی بجان بخیلان زجام می

ساقی که نام حاتم طائی نموده طی

یوسف صفت هر آنکه در افتد بچاه عشق

برخیزد از سریر و جم و تختگاه کی

آن در مکان بجویدت این یک به لامکان

بر ساکنان ارض و سما گم شده است پی

نوخفته ای بخاک نجف یا بفوق عرش

ای گلشن ولای تو فارغ زباد دی

خواهی اگر حرم بطواف نجف شتاب

تا چند های هوی کنی آشفته خیزهی

منعم زعشق لاله رخان ای پدر مکن

جز باده‌ام میار تو در پیش یا بنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۳برق سانم زدیده میگذری
  2. شمارهٔ ۱۰۹۴شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی
  3. شمارهٔ ۱۰۹۵شبی به خواب بدیدم که رو به من داری
  4. شمارهٔ ۱۰۹۶بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری
  5. شمارهٔ ۱۰۹۷بجلوه های نهان شاهدان روحانی
  6. شمارهٔ ۱۰۹۸چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی
  7. شمارهٔ ۱۰۹۹دوست میدارم که گیرم دلبری
  8. شمارهٔ ۱۱۰۰سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.