پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۸

تو را که گفت مرا از نظر بیندازی

روی بشهر غریبان وغیر بنوازی

اگر بمهر حبیبت بغیر در جنگی

ضرورتست که با یکجهان در اندازی

زبیم غمزه چشمت دلم زجا نرود

زکافران نگریزد مجاهد غازی

بکوی ما بزند شانه آنقدر بر زلف

چرا بخون دل خلق میکند بازی

تو را که آدمئی فرق نیست با حیوان

زخیل جانوران تو بعشق ممتازی

نیاز خسته دلان جوی و لقمه را بگذار

در این دو روز که در نعمتی و در نازی

زدل شکایت بیجا مکن مدام ای اشک

از آن زخانه برونت کند که غمازی

زچنگ و بط و عود و ترانه مطرب

مرا نبود چو بانگ جرس دیگر سازی

چو روزگار بود در کمین تو آن به

که خویش را بحریم علی در اندازی

امیر مشرق و مغرب خدیو کون و مکان

پناه پارسیان در قلمرو تازی

رود بجلد سگان تو هر شب آشفته

سگی ز خود بشمر این کمینه شیرازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۰آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری
  2. شمارهٔ ۱۰۹۱فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی
  3. شمارهٔ ۱۰۹۲کیست که آرد  آگهی باز ز ماه خرگهی
  4. شمارهٔ ۱۰۹۳برق سانم زدیده میگذری
  5. شمارهٔ ۱۰۹۴شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی
  6. شمارهٔ ۱۰۹۵شبی به خواب بدیدم که رو به من داری
  7. شمارهٔ ۱۰۹۶بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری
  8. شمارهٔ ۱۰۹۷بجلوه های نهان شاهدان روحانی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.